یادی از مرحوم محمود مرتضاییفر، معروف به وزیر شعار | تنها عضو وزارت شعار
گزارش شهر Araiws؛ ؛
اول فوریه/ Behesht Zahra (SA) تهران
“ما می گوییم که خود انسان ، دولت آن مرد ، پارلمان آن مرد ، همه اینها غیرقانونی است ، و اگر آنها به این کار ادامه دهند ، باید محاکمه شوند و ما آنها را امتحان خواهیم کرد. من یک دولت را تعیین می کنم. ، من در دهانه این دولت هستم ، دولت را منصوب می کنم ، حمایت این ملت دولت را تعیین می کنم ، ملت خود را پذیرفته ام … “تشویق مخاطبان گیاهان بهشت زهرا را لرزاند.
کل جمعیتی که در بهشت زهرا (SA) نشسته بودند ، در سخنرانی آتشین امام (ص) ، سالها از زندگی ، املاک و زندگی و زندگی آنها را گذرانده بودند. اقتدار در کلام امام (AS) ، که توسط دولت مردمی گزارش شده بود ، گویا شور و شوق یک جامعه شلوغ در آغاز پیروزی انقلاب شکسته شد و صدای دستان غیر عمدی مانند بود برون سپاری جمعی ناخواسته.
اما به نظر می رسد که جلال در کلمات ، آن ثانیه های تاریخی که همه در تاریخ معاصر ایران می دانستند ، با تشویق آن جمعیت در خاک و مبارزات باقی می ماند. همه چیز در چند ثانیه اتفاق افتاد. یکی از افراد نزدیک به مکان ، گویی هزار نفر در گوش او خوانده اند تا از خواب برخیزند و فریاد بزنند ، مشت خود را در آسمان کوبیدند و به بن جان فریاد زدند: “اکبر ، اکبر ، اکبر. فریاد حماسی از کل بهشت زاهرا.
اولین … اکبری ، که جمعیت را به جمع جمعیت و سنگی که روی آب پرتاب شده بود ، پرتاب کرد ، ابتکار درخشان محمود مورتیزور بود. چهره آشنا که مدتهاست در حلقه همراهان وفادار امام (ص) خوانده و فریاد می زند و فریاد می زند.
1 مارس/ نماز جمعه در تهران
این جمعیتی نبود که فکر می کرد برای نماز جمعه در آخرین جمعه سال برای نماز جمعه بیاید. خود صدام به طور رسمی اعلام کرده بود که برای جمعه دعا می کند. قرار نبود کیپ در آخرین جمعه سال با احتمال انفجار در جمع باشد ، اما هیچ چیز طبیعی نبود. ایران درگیر جنگ بود.
هیچ کس آخرین جمعه سال خود را صرف خرید ماهی عید نکرد. سنگرهای میهن به صفوف نماز جمعه در تهران رسیده بود. هیچ اولویت ای برای پر کردن سنگرهای دفاع از انقلاب و مرزهای میهن وجود نداشت. قرار بود آیت الله خامنه ای در موقعیت نماز جمعه بایستد. جمعیت انقلابی مانند دشت سدر روز جمعه ایستاده بودند و هیچ کس ضربه موشکی نداشت ، اما صدام کار خود را انجام داده بود.
آقای خامنه ای خطبه های خود را می خواند که صدای انفجار در قلب جمعیت منسجم سقوط کرده است ، اکنون مانند رشته های تسبیح پراکنده شده است. گرمای انفجار به موقعیت کشیده شد. آیت الله خامنه ای ، به آرامی و به آرامی از موقعیت فاصله گرفت. اکنون فقط صدای فریاد زدن و ترس بود که از گوینده به رادیو ملی کشیده شد و قلب شنوندگان را پس از انفجار تکان داد. کسی مجبور است جای شجاعانه خود را بگیرد.
او به پشت بلندگو رفت و با صدایی که اصلاً لرزید ، گفت که آیت الله خامنه ای سلامتی است. آن کسی بود که در بهشت شماره 1 مشت های خود را در آسمان کوبید و به اکبر فریاد زد: “لطفا توجه کنید!” رئیس جمهور محترم جمهوری اسلامی ایران در حال حاضر موعظه های خردمند خود را ادامه می دهد. ” همان “شعار” به نقل از احمد خمینی.
بفا
“خداوند متعال و پیامبر (صلح بر او) و پیامبر (صلح بر او).” صدایی که این زمزمه را در سر شما تکرار می کند ، صدای محمود مورتیزور است. صدایی که در رده های عید الفیتر یک عنصر جدایی ناپذیر از این آیین دلپذیر است. وی اکنون از ابتدای انقلاب اسلامی تا اوایل دهه 1980 بخشی از حافظه سمعی و بصری ایرانی است. مردی که در روزهای جنگ ، مبارزات و تظاهرات ، هوشمندانه و تاکتیک ، به دنبال بداهه نوازی و ایجاد شعارهای انقلابی و ارائه ادبیات جدید به محافل انقلابی بود.
همانی که هرسال در شب سالگرد پیروزی انقلاب ساعت ۹ شب روی بام خانهها تکثیر میشد و از حنجره میلیونها ایرانی بیرون میریخت و انگار بانگ ا… اکبرش با تمام صداها، تفاوت داشت. حتی اکنون که اینگونه نیست ، لحن و گرمای صدای او در ذهن مردم مستقر می شود ، گویی کسی هر بار از وسط جمعیت بلند می شود و در همان سن جوانی فریاد می زند: مرگ بر آمریکا ، مرگ بر اسرائیل ، مرگ به رهبر عالی ، و همه با او تکرار می کنند. بشر
یک وزیر بی نهایت که فقط یک کارمند داشت. کارمند وجدان و دلهره آور ، که تا آخرین روز زندگی خود به انقلاب خیره شده بود ، حتی در روزهایی که وی با بیماری فراموشی روبرو بود ، حضور روابط انقلابی و انقلابی را فراموش نکرد. وزارت محمود مورتزافر بودجه ای جز تعهد ، ایمان ، وفاداری و مشاوره نداشت. مورتزا دور در بهار امسال درگذشت ، اما صدای او هنوز زنده است. صدای مردی که به عنوان رهبر عالی انقلاب ، در پیام تسلیت خود درگذشت ، یکی از همراهان صمیمی انقلاب و بنده دعاهای جمعه در تهران بود.

